عبد الرضا سالار بهزادى
115
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
امر كه دوستمحمد خان سر بر آستان دولت انگليس و حكومت هند سپرده و بنابر قول و قرار با انگليس مدعى هرات نيز هست خود را كاملا به دربار ايران وابسته نموده ، تمام مساعى ديپلماتيك مأمورين انگليسى - كه به علت گرفتارى فوق العاده در هندوستان در آن هنگام به جز همين مساعى ديپلماتيك كارى از دستشان برنمىآمد - براى جلب وى به طرف انگليس و رها كردن دامان ايران بىنتيجه ماند ، امّا در عوض هيئتى كه در همين اوقات از روسيه به رياست خانيكوف نامى به هرات رفت مورد استقبال گرم و دوستانهء وى قرار گرفت . 194 سلطان احمد خان براى نمايش تبعيت خود از دربار تهران هرساله چون ديگر رجال ايران در مراسم سلام دربار شركت مىنمود و هدايا و پيشكشيهاى خود را همچون ساير حكّام ايرانى از نظر شاه مىگذرانيد . 195 دولت انگليس در آن اوضاع و احوال جز نظارهء اوضاع و سعى در حفظ موجوديت خود در هندوستان كارى نمىتوانست انجام دهد . در آن سالها كه پايههاى سلطهء بريتانيا در هند به لرزه افتاده بود ، دولت انگليس خواستار آرامش كامل در افغانستان و ممالك مجاور هند بود . آن شرايط مىتوانست بهترين موقعيت براى حكومت كابل جهت بازپس گرفتن سرزمينهايى كه رنجيت سينگ به خاك پنجاب ضميمه نموده بود و بعدا با بقيهء مملكت پنجاب به تصرف حكومت كمپانى درآمدند و افغانها مدعى آنها بودند - چون پيشاور و مناطق غربى رود سند - باشد . شايد حتى خواهشى دوستانه از جانب امير دوستمحمد خان از انگليسيها براى استرداد آن سرزمينها مورد قبول قرار مىگرفت . امّا ، عليرغم خواست و فشار مردم و متنفذين افغان كوچكترين اقدامى و يا حتى ادعايى از جانب امير كابل در آن مورد در طى آن سالها به عمل نيامد . مؤلف افغانستان در مسير تاريخ به نقل از تتلر مورخ انگليسى و مؤلف كتاب افغانستان مىنويسد : « . . . اين وفادارى امير دوستمحمد خان نسبت به عهود انگليس ، هند انگليسى را در تابستان منحوس 1857 ( هنگام انقلاب ملّى هندوستان ) از بزرگترين بحرانى نجات داد ، ورنه يك كلمهء امير دوستمحمد خان تمام افغانها را با موجى از هيجان در سراسر درّههاى ثروتمند پيشاور و ديرهجات مىريخت و مجددا از طرف افغانها تصاحب مىگرديد ، امّا [ دوستمحمد خان ] اين « كلمه » را تلفظ نكرد . » 196 روابط سياسى ايران و انگليس در اواسط سال 1857 / 1273 مجددا برقرار شد . همچون زمان محمّد شاه دولت انگليس مجددا همان سفيرى را كه شاه آنگونه از او شكوه و شكايت داشت و دولت ايران وى را مسبب قطع روابط دولتين مىدانست به ايران فرستاد . مستر مورى روز بيست و يكم ذىقعدهء 1273 با تشريفات مجلّل و فراوان وارد تهران شد و صدراعظم چند روز بعد در محل سفارت انگليس از وى ديدار كرده و ضمن خوشامد به وى گفت : « دو دوست قدر شناسند حق صحبت را - كه مدّتى ببريدند و باز پيوستند » . 197 ميرزا آقا خان در باقيماندهء ايام صدرات خود به اقدام ديگرى نيز مبادرت ورزيد كه با توجه به عواقب آن اگر نام خيانت بر آن ننهيم ، حداقل بايد آن را از اشتباهاتى بدانيم كه مملكت